تبليغاتX
آبي ترين عشق کدهای جاوا اسکریپت و قالب font-family: Tahoma; font-size: 8pt; padding:0px; margin: 5px 0px 5px 0px; background:#102037; scrollbar-3dlight-color:#354459; scrollbar-arrow-color:#CCD9E6; scrollbar-darkshadow-color:#183056; scrollbar-face-color:#102037; scrollbar-highlight-color:#445266; scrollbar-shadow-color:#0A1423; scrollbar-track-color:#183156; background-color: #CCCCCC; } a, a:visited {color:#ff7000;text-decoration: none}a:hover {color:#FFC488;text-decoration: none}img {border: 0px} .page {padding: 5px;width: 750px;} .logo { font-size: 12px; height: 198px; border: 1px solid #000000; width: 740px; background-image: url(http://minos.persiangig.com/thmp/butterflies_are_free_header.gif); background-repeat: no-repeat; } .blogtitle {padding-top: 15px;color:white;font-family: verdana; font-size: 18pt;font-weight: bold;text-align:center; FILTER: glow(color=black, strength=6);width: 100%} .blogdesc {margin-top: 10px;color:white;font-family: Tahoma; font-size: 9pt;text-align:center} .main { width: 100%; border-collapse: collapse; margin: 0px; padding: 0px; text-align:right; border-top-width: 0px; border-right-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px; border-top-color: #000000; border-right-color: #000000; border-bottom-color: #000000; border-left-color: #000000; } .top {vertical-align: top} .menu {background-color: #CCCCCC;border: 1px solid #000000;width:170px;margin: 5px 0px 10px 0px;text-align:right;padding-bottom: 5px;font-family: Tahoma; font-size: 8pt;direction:rtl} .title { padding: 1px 2px 2px 0px; text-align: right; color: #000000; direction:rtl; background-image: url(http://minos.persiangig.com/thmp/topmenu.gif); border-bottom-width: 1px; border-bottom-style: solid; border-bottom-color: #000000; } .title a, a:visited,a:hover {color: #000000} .mbody {padding: 5px 3px 0px 3px; line-height: 150%} .post {width: 561px;border: 1px solid #000000;margin: 5px 5px 10px 0px;font-family: Tahoma; font-size: 8pt;overflow: hidden} .postbody {text-align: justify;padding: 10px 5px 3px 5px; line-height: 150%;color:#000000;font-family: Tahoma; font-size: 9pt;direction:rtl} .postbody p {margin : 10px 0px} .postdesc {text-align: right;direction: rtl;font-family: Tahoma; font-size: 7pt;color:#000000;padding-bottom:5px;} .postdesc A:link{text-align: right;direction: rtl;font-family: Tahoma; font-size: 8pt;color:yellow} .postdesc A:hover{text-align: right;direction: rtl;font-family: Tahoma; font-size: 8pt;color:white} .postdesc A:visited{text-align: right;direction: rtl;font-family: Tahoma; font-size: 8pt;color:yellow} .custom {color:#cacaca;width:160px;overflow:auto;text-align:center;font-family: Tahoma; font-size: 8pt;direction:rtl} body,td,th { color: #000000; border-top-color: #000000; border-right-color: #000000; border-bottom-color: #000000; border-left-color: #000000; } .style1 {color: #FF0000} .style2 {color: #000000} -->
نمی گویم كنارم بنشین
اگر تو می خواهی تنهایم بگذار
نمی گویم به چشمانم نگاه كن
اگر تو می خواهی چشمانت را بر من ببند
نمی گویم با من حرف بزن
اگر تو می خواهی خاموش باش
نمی گویم به من لبخند بزن
اگر تو می خواهی ابروانت را در هم بكش
تنها می گویم كه چه خودت بخواهی ، چه نخواهی
عاشقت هستم و عاشقانه دوستت دارم
+ نوشته شده توسط رضا در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 19:3 |
می نویسم تا بدانی که :
هر چه داغ ها کهنه تر شود دیر تر از یاد خواهد رفت !
می نویسم تا بدانی :
باران ابرها زود گذرند و باران چشم عاشق ماندگار تر !
می نویسم تا بدانی :
رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش !
می نویسم تا بدانی :
اسم ها تکراری ولی یادشان همواره قشنگ !
می نویسم تا بدانی :
دوستت دارم
و یادت ماندگارتر از هر چه در یادم خواهد ماند ! ! !

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 19:0 |

غصه نخور مسافر
غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم

از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم
فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز

نمي بيني كه شعرام همه شدن غم انگيز

غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست
اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست

غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت

فداي برق ناز اون چشماي قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري

من كه خودم مي دونم كه تو چقدر صبوري
غصه نخور مسافر بازم مي آي به زودي
ما رو بگو چه كرديم از وقتي تو نبودي
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو مي دونم هيچ كس خبر نداره

غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند

بهار تو بر مي گردي چيزي نمنونده بخند

غصه نخور مسافر تولد دوباره

غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره

غصه نخور مسافر غصه كار گلا نيس

سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس
غصه نخور مسافر تو خود آسموني
در آرزوي روزي كه بياي و بموني

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 18:56 |
وقتی دلت خسته شــد ،

ديگر خنده معنايی ندارد ...

فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...

فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن  و رفتن ...

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 18:49 |
عصر ما عصر فریبه ، عصر اسم های غریبه
عصر پژمردن گلدون، چترهای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه، وعده هاش همه دروغه
آسموناش پر دوده،قلب عاشقاش کبوده
کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق بزنیم دل رو به دریا
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 13:13 |

خيلي سخته آدم يكي رو دوست داشته باشه اما به خاطر اينكه مي‌ترسه از دستش بده بهش نگه دوست دارم.

خيلي سخته آدم يكي رو دوست داشته باشه اما اون قدر دوست داشتنش رو ندونه

خيلي سخته اوني كه دوسش داري كنارت باشه اما فرسنگ‌ها ازت دور باشه

خيلي سخته اوني كه دوسش داري رو وقتي ببيني قلب كوچيكت تندتند بزنه اما به خاطر اينكه نفهمه سرتو بندازي پايين.

خيلي سخته وقتي داري با ذوق و شوق باهاش حرف مي‌زني اون فقط نگاه سرد و بي‌روحشو نثار قلب عاشقت كنه.

خيلي سخته اوني رو كه دوسش داري رو ببيني كه داره با عشق ديگه‌اش صحبت مي‌كنه و وقتي تو با قلب شكسته‌اش بهش نگاه كني اون سرشو برگردونه و محلت نذاره.

خيلي سخته وقتي بهش بگي دوست دارم اون به جاي اينكه بهت بگه من ديوانه وار مي‌خوامت فقط  نگاه يخ زده‌اش رو بهت بندازه و قلبت از سردي نگاش به خودش بلرزه.

خيلي سخته وقتي  تمام حرف‌هاي عاشقونه‌اي كه يه روزي بهت مي‌زد رو بياد ازت پس بگيره و بگه از اين به بعد بهم فكر نكن.

خيلي سخته يه روزي كه اون بهت مي‌گفت من فقط تو رو دوست دارم بفهمي كه نه ... اون به غير از تو يكي ديگه رو داشته و يا اينكه قبل از تو به يكي ديگه ابراز علاقه كرده باشه و يكي ديگه رو دوست داشته.

چرا همه معشوقه‌ها به عاشق‌ها وفا نمي‌كنن....

وقتي كه بهت ابراز علاقه مي‌كنن فكر مي‌كني واقعاً دوستت دارن و به غير از تو به كسي ديگه نگاه نمي‌كنن چه برسه كه فكر كنن به خاطر اينكه خودشون گفته‌ان كه من به غير از تو كسي رو دوست ندارم و به غير از تو كسي رو نمي‌خوام ...

با اين حرف‌هاشون باعث مي‌شن بهشون اعتماد كني و كم كم قلبتون رو كه به كسي نداده بودين به اونا بدين و ديوانه‌وار اون‌ رو دوست داشته باشي.

اما ....

بعد از يه مدت كوتاه بي‌هيچ دليلي و با حاشيه‌تراشي مي‌خواد تنهات بذاره مي‌گه اصلاً دوست نداره اصلاً دروغ گفتم كه خيلي دوست دارم ... وقتي بهش بگي من نمي‌تونم بدون تو زندگي كنم .. من بدون تو مي‌ميرم اون فقط مي‌گه همون جوري كه قبل  از من داشتي زندگي مي‌كردي بعد از من هم مي‌توني زندگي كن پس برو پي كارت. ..

و اين است خاصيت عشق ...

تنهايي و اصارت و غربت

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 16:19 |

وقتی که رفت و منو از یاد برد

هرچی که داشتم همه رو باد برد

تو کنج عزلت خودم نشستم

هر چی که آینه بود زدم شکستم

زخم زبونا رو به جون خریدم

از همه حتی از خودم بریدم

چه عشق ناروایی

چه درد بی دوایی

چه زخم نا تمومی

چه سر نوشت شومی

با توام ای که آبرومو بردی

کشتی منو اما خودت نمردی

مث یه کابوس اومدی و رفتی

آتیش به زندگیم زدی و رفتی

رفتی و من موندم و خاکسترم

بلای تو کاش نمی اومد سرم

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 16:14 |

شیرین من تلخی نکن با عاشق

تموم میشن گم میشن این دقایق

دنیای ما مال من وتو این نیست

رو کوه دیگه فرهاد کوهکنی نیست

یه روزی میاد که نمیدونیم کی هستیم

یار کی بودیم وعشق کی بودیم وچی هستیم

شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد

شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد

من نمیگم فرهاد کوهکنم من

تیشه به کوه ها که نمیزنم من

فرهاد عاشقم قلم تیشمه

از تو نوشتن همه اندیشمه

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 18:16 |
rosas - Recados e Imagens
+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 21:24 |

حیف نمیشه بمونی کنارم

من که جز تو کسی را ندارم

کاش که پیشم بمونی یک لحظه

این یک لحظه به یک عمری میرزه

توی چشمام نگاه کن یک روده

این چشا بی تو عاشق نبوده

من نمی خوام که با غم بسازم

من نمی خوام به اشکام بنازم

ای که تو از نگاه من بریدی

با چنگ و دندون به هوا پریدی

خواستم با اشکام راهتو ببندم

حیف که چشاتو بستی و ندیدی

حیف نمیشه بمونی کنارم

من که جز تو کسی رو ندارم

تو میری و رفتنت و میبینم

باز به تماشای افق میشینم

میری و اتیش می کشی به جونم

باز این ترانه هارو واسه کی بخونم

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 21:23 |

عشق يعني مرگ از يك نگاه

 

غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

 

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق

 

گرمي دست تو در آغوش عشق

 

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان

 

تا سحر از عاشقي با او بخوان

 

عشق يعني هر چه داري نيم كن

 

از برايش قلب خود تقديم كن

       

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 21:20 |
دل از سنگ باید که از درد عشق
ننالد خدایا دلم سنگ نیست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در این چنگ آهنگ نیست
به لب جز سرود امیدم نبود
مرا بانگ این چنگ خاموش کرد
چنان دل به آهنگ او خو گرفت
که آهنگ خود را فراموش کرد
نمی دانم این چنگی سرونوشت
چه می خواهد از جان فرسوده ام
کجا می کشانندم این نغمه ها
که یکدم نخواهند آسوده ام
دل از این جهان بر گرفتم دریغ
هنوزم به جان آتش عشق اوست
در این واپسین لحظه زندگی
هنوزم در این سینه یک آرزوست
دلم کرده امشب هوای شراب
شرابی که از جان برآرد خروش
شرابی که بینم در آن رقص مرگ
شرابی که هرگز نیابم بهوش
مگر وارهم از غم عشق او
مگر نشنوم بانگ این چنگ را
همه زندگی نغمه ماتم است
نمی خواهم این ناخوش آهنگ را

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 21:16 |
+ نوشته شده توسط رضا در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 21:10 |

 

دستت به دست دیگری از این گذشته کار من

 

اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنــــــــــم

 

گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهــم

 

شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنـم

 

رفتم کنار پنجره  دیدم تو را با... بگــــذریـــم

 

چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت می کنــــم

 

من عاشـــــق چشم توأم تو مبتلای دیگـــــری

 

دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنـــم

 

تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنــــــم

 

با التماس اما تو را به خانه دعوت می کنـــــم

 

گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولـــــی...

 

رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنــــــم!

 

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 4:26 |

روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم

تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست

تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست

تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار

خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند

 

اما از روزي که تو راديديم نوشتم

از تنهائي  بيزارم چون تنهائي  ياد آور لحظات تلخ بي توبودنم است

از تنهائي  بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند

از تنهائي  بيزارم چون به تو وابسته ام

از تنهائي  بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام

از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد

از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم

از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي

مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم

از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودن است

از تنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد

از تنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد

از تنهائي  بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم

از تنهائي  بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم با تو بودن را فرياد ميزند

از تنهائي  بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم

هميشه وهمه جا درهمه حال حضورت را در قلبم حس کردم پس بگذار با تو باشم

عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم

تا هميشه ماندگار باشم

تنهايم نگذار

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 4:21 |

کسی را که خیلی دوست داری، زود از دست میدهی پیش از آنکه خوب نگاهش کنی. پیش از آنکه
تمام حرفهایت رابه او بگویی،پیش از آنکه همه لبخندهایت رابه او نشان بدهی مثل پروانه ای زیبا،
بال میگیرد و دور می شود ، فکر می کردی میتوانی تا آخرین روزی که زمین به دورخود

می چرخد و خورشید از پشت کو ه ها سرک می کشد در کنارش باشی...

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 4:16 |
چه کردی با دل من نازنینم                                                که هر شام و سحر اندوهگینم
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 4:9 |

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر. 

من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، 

 در خستگي،در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد. 

من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت های 

عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي  

کوچک، برايش يک خاطره باشد.او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد 

 که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است. 

اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش  

بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. 

همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم... 

تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛  

ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟ 

آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟


+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 4:3 |
   بی توتـموم لحظه هام اسـیرغصه وغـمه

         یه روزمیام به دیدنت هرچی ببینمت کمه

              نمی رسه به گــوش تـوصدای فریـاد دلـم

                  یه روز می فهمی دردموکه زیرخاکموگلم

                        اشک چشاتومی بینم دل توهم پرازغمه

                   غریبی هم بدچیزیه اما دلامون با همه

              روتو بکن سمت خدا بیا خدا خدا بکن

           بیا یه بارهم که شده زیرپاتو نگاه بکن

   یواش یواش تموم میشه ثانیه های بی کسی

 اگه تحمل بکنی یه روزبه دریـا میرسی

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 3:44 |
        برگ زردپایـیزم ازدردوغــم لبریـزم         

                 بایادت درتنهایی اشـک حسـرت مـیریزم

                      ازنگاهم تونخوانده ای رازقلــب شکسته ام     

                             باخیالت دردل شب گرم صحبت نشسـته ام

                                جزمـحبت چه کــرده ام به من بگوبه من بگو  

                                    مــــن بــیـاد  توام ولــی توهمــیشه بـه یــاد او

                                           ازنگاهــم تونخـوانــده ای رازقلب شکسته ام  

                                                    با خیـالت دردل شب گرم صحبت نشسته ام

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 3:41 |

چقدر همه چیز باورنکردنی شده.

کی فکرش رو می کرد که من یه روزی چیزی بخونم که نزدیکش هم نمی رفتم.

یا آدم هایی رو از زندگیم پاک کنم که یه روزی

 فکر می کردم بدون اونها نمی تونم زندگی کنم.

کی فکرش رو می کرد که من دقیقا کارایی رو بکنم که یه زمانی محکوم می کردم.

کی فکرش رو می کرد که من...

کی فکرش رو می کرد که ما...

کی فکرش رو می کرد که تو...

کی فکرش رو می کرد که اون...

گاهي چيزي براي تعجب كردن وجود نداره.

 آن وقت ميشه مچاله شد روي آن مبل قهوه اي گنده

 بغل پنجره و هي با پا پرده را رقصاند و رفت توي خيالات خام!

خیال تویی که فردا این موقع اینجا نیستی...

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 3:22 |
اگر من شاعرم شعرم تو هستي

  اگر من ماهرم مهرم تو هستي

 اگر من عاشقم عشقم تو هستی

 مي نويسم خاطرات دختر افسانه را

تاببيند سرگذشت يك نفر ديوانه را

 اگر صدبار مرا از خود براني دوست دارم

 به زندان حقارت هم كشاني دوست دارم

  گلي گم كرده ام در باغ هستي گلم پيدا شده آن هم تو هستی

چشمام وقتی زيباست که پر از اشک باشه

  اشک وقتی زيباست که برای عشق باشه

عشق وقتی زيباست که برای تو باشه

 تو وقتی زيبايی که برای من باشی

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 2:16 |

نمیدانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود

و بر چه گلی بنویسم که هرگز  پرپر نشود

بر چه دیواری بنویسم که  که هر گز فرو نریزد یا پاک نشود

بر چه آبی بنویسم که هرگز گل آلود نشود و سرانجام بر چه قلبی بنویسم

که هر گز سنگ نشود

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 2:14 |
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 2:12 |
روزی که دل بستم فکر نمیکردم که دل بریدن هم هست و روزی که دوست داشتم فکر نمیکردم که دشمنی هم هست و روزی که عاشق شدم فکر نمیکردم که نفرت و تنفر هم هست و روزی که در بارون با آن صدای دلنیشینش قدم میزدم فکر نمیکردم که بیابون با آن همه خشکی اش هم هست و روزی که تنها نبودم فکر نمیکردم که تنهایی هم هست اما حالا میدانم......................................... که هست
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 2:10 |

دلم مي خواست يه بارديگه بهم بگي دوست دارم بهم بگي تنها شدي دستامو خيلي كم داري دلم

 

 مي خواست يه نامه اي نشونه اي بهم بدي يه يادگاري از خودت بهونه اي بهم بدي

 

مي تونستي مثل بارون با من هم نفس بخوني مي تونستي تا ابد شريك عشق من بموني

 

مي تونستي مثل دريا آغوشي هميشه باشي مي تونستي با من از غم از قربتت رها شـــي

 

وقتي قرار كه بري هيچي نباشه بين ما چه جوري حاليت بكنم دوست دارم من به خدا چه جوري باورت بشه دلم

 

هنوز گير توء هنوز ترانه خون اون عشق نفس گير توء

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 2:9 |
کدهای جاوا اسکریپت و قالب